یاداشتای یه انینه ی گه
نویسنده : رامین ان سنگر ( an sangar, ramin)
مترجم : ممد ان بندری
ناشر : نشر ان نگار
هشصد صفه، سه هزار و پونصد تومن
اولین چیزی که بعد از تموم شدن کتاب تو زهن خودتون می گید اینه : رید تو حالم . . . من که تا چند روز شایدم تا چند ماه بعد از خوندن این کتاب هر وقت می رفتم برینم یه چیزی میومد تو زهنم که شاید ریدن من اونجوری که تو زهنه خودم میاد نیست . حالا راستش حوسله ندارم توزیه بدم منزورم چیه خودتون بفهمید . و تازه فهمیدم که برای نجاته ان پرستی چه راه زیادی اومدیم و چه کسایی در این راه در چه وضیت هایی بودن. بعضی سهنه های کتاب ان رو تو بدن آدم خشک می کنه . خودتون بخونید متوجح می شید .
***
تمام کتاب از زبون یه انینه حکایت می شه که از بچگیش بوده و همه چیز رو تا بزرگ شدنش می گه. ماجرای زندان رفتنش ، این که مدتی می ره توی دار و دسته ی اسحال پرستا، حتا از این می گه که یه مدت به ان شک کرده بوده . همین رک بودن انینه ای که کتابو می گه به نزره من بهترین دلیلیه که بخونیدش . حتا از ان خونه های تیمی می گه که با دختر مخترا توش زندگی می کردن ولی حق نداشتن به ان همدیگه نگاه کنن :
" مدت ها در ان خانه های تیمی زندگی می کردیم . همه ی هدفمان این بود که اسحال پرست ها را نابود کنیم و به هیچ چیز دیگری فکر نمی کردیم . در یک ان خانه حتا دختر مختر هم بود در کنار بقیه و ما به خاتره هدف بزرگترمان یعنی نابودی اسحال پرستها، زهنمان را به سمت دختر مختر ها نمی رفتیم و حاظرم ان بخورم که در تمام مدت ، حتا به ان یک دختر مختر هم نگاه نکردم."
[صفه ی شیشصد و خورده ای]
***
البته بیشترین چیزی که کتاب رو خوشم اومد شاید ترجمه ی خیلی ریدمون ممد ان بندری باشه . به نزرم بهترین مترجم تو تمامه دنیاست . (نزره شخسی ) توی بزی از صفه ها حتا رنگ ان ترف رو هم توی چشتون می تونید ببینید . راستی . . . الان چه سالیه ؟ منم درست نمی دونم ولی این کتاب چند سال پیش چاپ شده ولی هنوز توی بزی جاها هست ینی چاپ اولشم تموم نشده . متعسفم برای ان پرستای ما که میانگین کتاب خوندنشون توی جهان یک سانیه توی ساله اون وقت منه گه هر روز روزی هشصد صفه کتاب می خونم .
***
[هشتم انداد، 54:67]
مترجم : ممد ان بندری
ناشر : نشر ان نگار
هشصد صفه، سه هزار و پونصد تومن
اولین چیزی که بعد از تموم شدن کتاب تو زهن خودتون می گید اینه : رید تو حالم . . . من که تا چند روز شایدم تا چند ماه بعد از خوندن این کتاب هر وقت می رفتم برینم یه چیزی میومد تو زهنم که شاید ریدن من اونجوری که تو زهنه خودم میاد نیست . حالا راستش حوسله ندارم توزیه بدم منزورم چیه خودتون بفهمید . و تازه فهمیدم که برای نجاته ان پرستی چه راه زیادی اومدیم و چه کسایی در این راه در چه وضیت هایی بودن. بعضی سهنه های کتاب ان رو تو بدن آدم خشک می کنه . خودتون بخونید متوجح می شید .
***
تمام کتاب از زبون یه انینه حکایت می شه که از بچگیش بوده و همه چیز رو تا بزرگ شدنش می گه. ماجرای زندان رفتنش ، این که مدتی می ره توی دار و دسته ی اسحال پرستا، حتا از این می گه که یه مدت به ان شک کرده بوده . همین رک بودن انینه ای که کتابو می گه به نزره من بهترین دلیلیه که بخونیدش . حتا از ان خونه های تیمی می گه که با دختر مخترا توش زندگی می کردن ولی حق نداشتن به ان همدیگه نگاه کنن :
" مدت ها در ان خانه های تیمی زندگی می کردیم . همه ی هدفمان این بود که اسحال پرست ها را نابود کنیم و به هیچ چیز دیگری فکر نمی کردیم . در یک ان خانه حتا دختر مختر هم بود در کنار بقیه و ما به خاتره هدف بزرگترمان یعنی نابودی اسحال پرستها، زهنمان را به سمت دختر مختر ها نمی رفتیم و حاظرم ان بخورم که در تمام مدت ، حتا به ان یک دختر مختر هم نگاه نکردم."
[صفه ی شیشصد و خورده ای]
***
البته بیشترین چیزی که کتاب رو خوشم اومد شاید ترجمه ی خیلی ریدمون ممد ان بندری باشه . به نزرم بهترین مترجم تو تمامه دنیاست . (نزره شخسی ) توی بزی از صفه ها حتا رنگ ان ترف رو هم توی چشتون می تونید ببینید . راستی . . . الان چه سالیه ؟ منم درست نمی دونم ولی این کتاب چند سال پیش چاپ شده ولی هنوز توی بزی جاها هست ینی چاپ اولشم تموم نشده . متعسفم برای ان پرستای ما که میانگین کتاب خوندنشون توی جهان یک سانیه توی ساله اون وقت منه گه هر روز روزی هشصد صفه کتاب می خونم .
***
[هشتم انداد، 54:67]
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 1:24 |
