تبليغاتX
ان نوشت

بزرگی هر کس به ریدن اوست و ریدن هر کس به اندازه ان اوست . ان برنار شا

 An-tikkeh
An-tikkeh : A very littel piss of An wich iz bilivd to have a very good taste and smel


کوییز ( ریدن یا نریدن . مسعله ان است )

آقای ان نفس و خانوم ان به لب با هم در یک دشویی زندگی میکنند .
آقای ان نفس در نزاماباد و در خانواده ای بسیار متدین و ان باور یه دنیا آمده و انتولگی سختی را پشت سر گذاشته است . . .
خانوم ان به لب در انترانیه و در خانواده ای اسحال پرست به دنیا آمده و در ان و نعمت بزرگ شده و کودک انپرورده ی بابا ننه اش بوده ( کسافت گه )
این دو زوج انبخت روزگار با هم در یکی از دشویی های عمومی آشنا شدند و ابتدا در خفا به هم ریدند( کسافتای بی شرف ) ولی سپس با هم اروسی شدن ( ریدم بهشون )

***
با در نزر گرفتن واقیت های بالا و اینکه الان هر وقت این دو تا کسافت با هم میرن پارک مارک و تجریش و بالاشر ، خانوم ان به لب پول کک و نوشابه را حساب میکند ، توزیه دهید کدام یک از آن ها انتر را دم هجله کشته است
( استلاحن ) و کدام یک در واقعه به اون یکی کسافت ریده است

بیس پن صدم نمره
برگرفته از انمپیاد های ریدمون انجزیره

- - - - - -

هر وقت کسی توی خیابون بهم میریند دچار این پرسش مهم میشم که آیا باید من هم بهش برینم یا نه . . . معمولن انتر هایی که توی خیابان به آدم میرینند انشان خالص مالس نیست و تویش دانه ی لپه و پوس گوجه و هسته ی هندونه یافت میشود که ان آدم را به هم میزند . . . بنا بر این کسی که به شما میریند خودش شایسته ی ریدن نیست ( گه بی شرف ) اما من همیشه به این فکر میکنم که شاید یک روز یک کسی که انش به تنش بیرزد توی خیابان بریند به من ولی من به خاتر همین پیش زمینه ی کسافتی که دارم هواسم نباشد و نرینم بهش و بعد هم ان از ان گزشته باشد . . . برای همین این روز ها وقتی کسی توی خیابان میریند به من ، دیگه امونش نمیدهم و انم را تلف نمی کنم من هم میرم به ترفش و می رینم بهش کسافتو .

( هیچ کس از ریدن در امان نیست حتا بزرگترین نابقه ی نزریه پردازان انولوجی . . . ریدم به همتون اگه تداد نزرهای این پست از 30 تا کمتر بشه . زر بزنین انتوله های ازیز و کسافت )
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 5:34 |
 ریدمون تلفنی

شدیدن پارت انم را میخاستم . . . میخاستم برینم بهش و رنگ انش را ببینم. و نبود. دور بود خاک تو سره گه . تلفن کردم . بهش گفتم ازگل میخام برینم بهت و آخه بی بفا رنگ انتو به ما بگو از پشته تلفن . . . پر از هیجان بودم و پر از ریدن . فک کنم از صدام هم تابلو بود . کمی که گزشت ، هرفهامان تبدیل شد به ریدن از راه دور و اتفاقن چه خوب بود .

 

زمانی دیگر : دلم برای انش تنگ شده بود . تلفن کردم . زر زدیم و گه خوردیم و خوش بودیم الکی . گفت چه خوب بود الان پیش هم بودیم . انش گنده و تازه جلوی چشمانم آمد . . . تسویر اینکه اگر انش اینجا بود باهاش چی کار می کردم یا چه کارهایی می کردم . و دیدم چقد دلم هوای انش را کرده است ، و باز ان بازی نسبتن مفصل . انم که تمام شد ( شدیم ؟) باز زر زدیم . . . گفت چقد دلش میخاهد به بهناز ان مژه بریند و منم گفتم بهتره زودتر این کارو بکند . خیلی به هم نزدیک بودیم ، درست عینهو ریدنه واقعیمان تو سورته همدیگه .

 

ریدمون تلفنی می تواند بسیار لزت بخش باشد برای آنهایی که ان هم را دوست دارند و رویشان نمیشود بگویند یا هتی می تواند انتخاب کسانی باشد که می توانند به هم برینند ولی این توری بیشتر لزت می برند .با اینکه شاید این شکلی خیلی سخت بشه فهمید انه پارت انمون تموم شده یا نه ، یا شاید همه چیزو نشه فهمید اما خوب است . اون جوری که من میدونم ، برای پارت ان هایی که تا حالا چندین و چند میلیون بار به هم ریده اند و ویجگی های ان هم را می شناسند سخت و زایه نیست . چه بسا که خوب هم است . وقتی از گه هایی که میخاستید با هم بخورید و نشده . شاید هتی ریدمون تلفنی به بهتر شناختن ان ترفه مقابلمان هم یاری برساند  و فانتزی ( چی هست) های بهتر و جالبتری به دست بیاورد . آره آقا جون به اینکه شاید هر دوشون دارن ادا در میارن هم فکر کرده ام . ادا در میارن که ادا در میارن انگار ما مسعول ادا دراوردن این ان و گها هم هستیم . ریدم بهتون .

 

نشسته ام روی کاسه ی دشویی قرق در ان و گه . . . با چشمانی نیمه باز به آفتابه ی قرمز گوشه ی دشویی خیره شده ام و به زر زدنهایمان فکر می کنم . . . گوشی تلفن کنار دستم است ( آره تلفنمون بی سیمه اینم واسه ان و گهایی که منتزرن سوتی بگیرن از ما ) منتزرم زنگ بزنه تا بهش بگم ازگل چرا انقد دیر زنگ زدی کسافت گه ؟ و تشکر کنم از لزتی که ساعتی پیش برده ام ( به راستی آیا برده ایم ؟‌)  وقتی گوشی رو گزاشت دیگه اصن تو همون دشویی خوابم برده بود . . . و گفت جیک سانیه دیگه زنگ می زنه که زر بزنیم دوباره .

انتر بودن

 

|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 1:2 |