تبليغاتX
ان نوشت

بزرگی هر کس به ریدن اوست و ریدن هر کس به اندازه ان اوست . ان برنار شا

 اپیدمی اسحالی یا دخترمختر رویاهای من
دیفال نویس مُستراه: تفاهم و ریدن دو واجه ی مترادفند. ان همه ی دختر مختر ها مثل هم است بنابراین به ریدن هرکدامشان که نگاه کنی به دیگری خیانط نکرده ای.
ان گه سارتر.


امروز خانوم گهناز آمده بود خانه ی ما ان دیدنی. می دانید که از این رسم های کسافت و ان پس گرایانه هیچ خوشم نمیاید اما خانوم گ را به خاطر ان قلیزی که دارد ؛) هر جور شده تهمل می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! راستی این خانوم گ را که میشناسید؟ نمی شناسید؟ به انم که نمی شناسید!!!!!!! یک وقت فکر نکنید که هالا اسهالگیم گند فقت مردم را از روی انشان قذاوت می کند. نه!!!!! خانوم گ علاوه بر ان قلیزش از مدافعان سرسخت هقوق انان هست و مسل من انمینیست نیز هست. طبغ مئمول به خانه ی ما آمد و راجب به مصایل مهم زر زدیم. اول از همه به او گله کردم که این ترح بازوبند گه آلود را که خودم پیشنهادش را داده بودم مورد استغبال قرار نگرفته و هسابی ریده شده است به حالم. گفت اسحالگیم جان خودت را ناراهت نکن مگر چند درصد این مردم کتاب میخوانند یا مسل من و تو به انواره یا انترنت دسرسی دارند؟
من هم همین را گفتم!!!! واقعا چه می شود کرد؟ چند درصد از مردم ایران مشغله ی ذهنی شان این روزها خبر ان سار شدن قریب الوقوع آنهایی ست که همین روزها برای عبرت سایرین به زیر ان می روند؟ چند درصد از ما خبر ان سار اخیر را شنیدیم و چین بر ان مان افتاد؟ جامعه ایران اسحالی است... آنقدر اسحالی است که اخبار ان سوزی ها و تصاویر مرتبط با آن صرفا وسیله ای می شود که هیجان را به زندگی های یکنواختمان بیاورد... غم انگیز است که بوی ان چنان همه جا را فرا گرفته که دیگر بوی اسحال را نمیشنویم...هر جا که میروی صحبت از سهمیه بندی ان و کارت ان است...در این هیاهو بر سر افزایش احتمالی قیمت ان چه اهمیتی دارد که گه آدمی چقدر ارزان شده است؟ من از مردم کوچه و خیابان زر میزنم... آقا و خانوم روشن ان و انفکر! روی زرزر من، من وبلاگرین انفکر با شما نیست...حرف من با آنهاییست که شاید هیچگاه این سطور را اصن نخونن ( کسافتای گه) ...کسانی که حغوق ان برایشان چیزی مترادف با حغوقی ست که ماه به ماه از بانک و یا کارفرمایشان میگیرند...روی سخن من با آنهاییست که شاید از فرط جحل فرغ بین ان و گه را هم ندانند!!!!!!!!!!!!!!!! مردم ساده ان دیش و اهساساتی من ( ایرونیا به طور خاس) ...این ساحبین قدرت هستند که در طول تاریخ مشخص میکنند ان چیست و گه کدام است...
بعد هم خانوم گ گفت که این ها را بیخیال اسحالگیم جان بیا برینیم به خودمان . رفتیم توی دسشویی و شروع کردیم به ریدن. وای نمیدانید چه انی دارد این خانوم گهناز!!!!!!!! میدانید به نزر من ان دختر مخترها از همه چیض شان محم تر اصت. باور کنید اسلن تحمل انی را که به رنگ گلابی باشد ندارم!!!!!! من توی ان شناسی خیلی متخسسم و میتوانم روش اندازه گیری کیفیت ان را به شما دختر مخترها یاد بدهم. نمیخواهم زیاد وارد جزئیات شوم اما دخترمختر نباید اسحال داشته باشد...انش هم باید تراشیده و مناسب باشد...باور کنید رنگ ان خیلی مهم است....یک تست وجود دارد که عیار انتان دستتان بیاید... برای این کار اولش میروید و جلوی یک آیینه میرینید البطه میتوانید از دوصتانتان هم کمک بگیرید. اگر انتان غهوه ای سیر بود که شما عیده عال هستید .اگر زرد بود هم بد نیستید. اما اگر رنگ انتان همرنگ گلابی مطمایل به غرمز بود آن وغت شما حتمن باید به کلاس های انروبیک بروید.این تست را خودم شخصا بر روی تعدادی از دوست هایم که رابطه شان با من صمیمانه تر بود انجام داده ام و جواب گرفته ام...!باور کنید مو لای درزش نمی رود...! راستی این دوست من انهیل ( انقک) باشگاه انروبیک دارد. میتوانید بروید پیش او برینید.
آخر این هفته هم میخاهیم با همین انقک و گهناز و گه گیسو و بغیه برویم به غلعه عنتر خان .متمعنم خوش میگذرد. ریدم به شما بدبخط ها که نمی دانید غلعه عنتر خان چه جایی است.

نوشته شده توثط اسحالگیم گند
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 0:47 |
 یاداشتای یه انینه ی گه
نویسنده : رامین ان سنگر ( an sangar, ramin)
مترجم : ممد ان بندری
ناشر : نشر ان نگار
هشصد صفه، سه هزار و پونصد تومن

اولین چیزی که بعد از تموم شدن کتاب تو زهن خودتون می گید اینه : رید تو حالم . . . من که تا چند روز شایدم تا چند ماه بعد از خوندن این کتاب هر وقت می رفتم برینم یه چیزی میومد تو زهنم که شاید ریدن من اونجوری که تو زهنه خودم میاد نیست . حالا راستش حوسله ندارم توزیه بدم منزورم چیه خودتون بفهمید . و تازه فهمیدم که برای نجاته ان پرستی چه راه زیادی اومدیم و چه کسایی در این راه در چه وضیت هایی بودن. بعضی سهنه های کتاب ان رو تو بدن آدم خشک می کنه . خودتون بخونید متوجح می شید .
***
تمام کتاب از زبون یه انینه حکایت می شه که از بچگیش بوده و همه چیز رو تا بزرگ شدنش می گه. ماجرای زندان رفتنش ، این که مدتی می ره توی دار و دسته ی اسحال پرستا، حتا از این می گه که یه مدت به ان شک کرده بوده . همین رک بودن انینه ای که کتابو می گه به نزره من بهترین دلیلیه که بخونیدش . حتا از ان خونه های تیمی می گه که با دختر مخترا توش زندگی می کردن ولی حق نداشتن به ان همدیگه نگاه کنن :
" مدت ها در ان خانه های تیمی زندگی می کردیم . همه ی هدفمان این بود که اسحال پرست ها را نابود کنیم و به هیچ چیز دیگری فکر نمی کردیم . در یک ان خانه حتا دختر مختر هم بود در کنار بقیه و ما به خاتره هدف بزرگترمان یعنی نابودی اسحال پرستها، زهنمان را به سمت دختر مختر ها نمی رفتیم و حاظرم ان بخورم که در تمام مدت ، حتا به ان یک دختر مختر هم نگاه نکردم."
[صفه ی شیشصد و خورده ای]
***
البته بیشترین چیزی که کتاب رو خوشم اومد شاید ترجمه ی خیلی ریدمون ممد ان بندری باشه . به نزرم بهترین مترجم تو تمامه دنیاست . (نزره شخسی ) توی بزی از صفه ها حتا رنگ ان ترف رو هم توی چشتون می تونید ببینید . راستی . . . الان چه سالیه ؟ منم درست نمی دونم ولی این کتاب چند سال پیش چاپ شده ولی هنوز توی بزی جاها هست ینی چاپ اولشم تموم نشده . متعسفم برای ان پرستای ما که میانگین کتاب خوندنشون توی جهان یک سانیه توی ساله اون وقت منه گه هر روز روزی هشصد صفه کتاب می خونم .
***
[هشتم انداد، 54:67]
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 1:24 |
 اعترافات یلدایی با پوزش از تاخیر و بوس یه سانازوسانای ان گل

می دونم خیلی دیره می دونم خیلی تکراری شده می دونم خیلی ریدمونی شده میدونم این سوسول بازیا به یه ان پرست  نیومده همه اینارو می دونم اما چه کنم که ساناز و سانای انگلم  ( دوست دخترای خشکل خودمنا به هیشکی هم نمی دمشون بهشون نگاه چپ کنین با خودم طرفین !!!!!!!!) دعوتمون کردن که توی این بازی شرکت کنیم و ان هر کیو بشه زمین انداخت ان این دوتا گل رو نمی شه ....

 

1. تا حالا آشق نشدم فقط یه بار طعم اشقو چشیدم  اونم وختی که چشم به چشای صغری ان پاچه افتاد .... راستش اینو تا حالا به کسی نگفته بودم اون روز برای اولین بار رفتم تو یه خونه انترای فراری (که ای کاش انم قلم می شد و نمی رفتم ) رئیس انترخونه شهلا ان انداز یه آلبوم گذوشت جلوم .... رنگ ان هیچکدومشون شبیه رنگ ان صغری ان پاچه نبود .. می خواستم بی خیال بشم و بیام بیرون اما انم حسابی تحریک شده بود ... دیگه طاقت نداشتم ... سر یه دوراهی قرار گرفتم .. اصلا نمی دونستم باید چه کار کنم ... رفتم تو اطاق تاحالا تجربه این کارو نداشتم  هنوز اون شک لعنتی رو دوشم بود تو یه دستم ان بوک بود و تو اون یکی دستم ان... هی به این نگاه می کردم هی به اون ...آخرش نمی دونم چی شد اما ان بزرگ اومد کمکم  به هواوهوسم غلبه کردم اومدم بیرون دیوان انوری رو باز کردم این شعرش اومد :

 

بشکست انم کسی صدایش نشنید

آری ان مرد بی صدا می شکند

 

ان بزرگو شکر کردم و از اون به بعد همه رو شبیه به ان واقعیشون می بینم و متاسفم از وضع جامعه که وختی تو خیابون می رم همه شبیه اسهالن  ....

پی نوشت : دوروغ نگم . چند هفته پیش با  س . ل خانم هم دچار درگیری عاطفی شدم . ان  یه گوساله ای وسط بود ( از اینا که تازه وارد بلوغ شده هی روشنفکر بازی درمیاره  )  و هر انی خوردم نتونستم انشو ببرم ... الانم متاسف نیستم و امیدورام هر جایی هستن ان و خرم با هم زندگی کنند کثافتای گه

 

2. از اینکه آدمای ایرونی  خیال می کنن ان پرستا با بقیه جامعه فرق دارن انم میاد تو دهنم ... وختی می بینم یه ان پرست رو با دست تو خیابون نشون میدن وختی می بینم تو بعضی از رستورانا نوشته ورود سگ ، سیاه و ان پرست ممنوع وختی می بینم تو یونان به قول خانم دکتر ان سگو جمع می کنن اما اینجا برینی تو خیابون میان می برنت کلونتری .... می خوام برینم به جامعه

 

3. سر فیلم سیصد خیلی اذیت شدم همین طور قضیه خلیج همیشگی فارس ... دوست دارم ایرون به جایگاهی برسه که دوباره یکی مثل کوروش بیاد یه چیزی مثل حقوق بشر اختراع کنه ... دلم لک زده برای اینکه وقتی تو چت به یکی میگی ایرونی هستی نگه  شترتو کجا پارک کردی اومدی چت ؟... آمارها نشون میده بیش از 90 درصد جامعه انگستانیها حتی از تفاوت ایرون و عراق آگاه نیستن و فک می کنن این دو تا یه چیزه

 

4. تو یه جامعه ای زندگی می کنیم که خیلی حرفا رو نمی شه گفت ( هی عمو فیل ، منو فیل + تر نکنی ها منظورم کره مریخه هرهرهر)  اما یه چیزیایو باید  اعتراف کنم ... من از لیست زیر متنفرم یعنی انم به جوش می اد وختی به یادشون میافتم

لیست : سیفون- فرزاد حسنی –آمریکای انخوار – عینک پرهام - کسائی که می خوان بگن ان زبونشون می خوره ته حلقشون آب دهن کثافتشون می پاشه رو ادم ( جدی اینا خیلی آدمای گهی هستن متاسفم برای خانواده هایی که اینا رو تربیت کردن ) - از این بولیزا که روش عکس هخامنشیاو سیمرغ و از این گه کاریا داره – سد سیوند که میراث یک ملت رو به ان داد- محسن پسر رفسنجانی  که شنیدم  روزانه 2میلیون تن ان جوونای مملکتو از لب مرز قاچاق می کنه به کشورای همسایه ....یه برج 40 طبقه هم توی ان دشت  زده طبقه آخرش استخر داره بعد یارو با ماشین میره تو آسانسور آسانسور میبرتش طبقه اخر بعد یه دکمه میزنه اونوخت لباساش به خودی خود درمیان بعد یه پیچو می چرخونه صندلی ماشینش میره بالا به قدری میره بالا که کل تهرون (حالا ممکنه یکی بگه تو که گفتی ان دشت حالا میگی تهرون ... شما راحت باش عزیزم ....) میاد زیر پاش بعد پاشو میذاره رو پدال از اونجا پرتاب میشه تو آب استخر که متاسفانه از جواد ان و گه قاطی شنیدم بعضی شبا که مهمونی دارن و آقایون جمعن به جای آب تو استخر ان می ریزن . بریزین تا دلتون می خواد ان بریزین ان حروم کنین اصلا ان رو برای روز پدر کادو بدین به باباهاتون ان زاده های کثیف اما همه بدونیم که گهی ان به زین و گهی زین به ان نوبت ماها هم می رسه .... نکته : معلومه ان  باید سهمیه بندی  بشه کی می خواد جواب کثافکاریای آقایونو بده .... من و شما که اسم خودمونو ایرونی هم می ذاریم خیلی هم دوست داریم پیشرفت کنیم ...آره عزیزم پیشرفت هم می کنی بشین فقط منتظر باش ....

 

پی نوشت  : راستی شنیدم یه اتوبانو هم تو کانادا به اسم  خانواده رفسنجانی کردن  ... اگه کسی اطلاع بیشتری داره تو کامنتا بگه لطفا

 

5. تو بچگی یه بار اسهال ریدم ... اما زیر فرش قایمش کردم ... شب بابام اومد بخوابه جورابشا زیر فرش گذاشت دید اسهالیه .... تا دو روز داشت اسهال می ریخت تو حلقومم میگفت بخور بخور این همونیه که دنبالشی بخور تا ببینی چیه .... هنوز که هنوز اسم اسهال میاد ان به تنم سیخ میشه

 

 از اینا هم  دعوت میکنن تو بازی شرکت کنن

علی انینه کاظم ان حروم کن  ( که امیدورام چندروزپیش  با انگلک بهش خوش گذشته باشه ) صغری ان پاچه ( که میدونم داره این نوشته ها را میخونه و ساکته ) احمد ان سیبیل و یه کسی که نمی خوام اینجا بگم کیه اما همه می شناسینش .... جواد ان و گه قاطی که امیدوارم این یه دفعه رو راست بگه (هرهرهر)

|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 0:29 |
 موج ان
تا حالا موج ان دیده اید ؟ وقتی شما روی کاسه ی دشویی نشسته اید و می رینید ، برای یک لهزه بعد از برخورد ان به سطح کاسه ی دشویی چند تا تیکه ان به بالا پرتاب می شوند . به این پدیده موج ان می گویند . من امروز که در دسشویی نشسته بودم سعی کردم میزان موجه ان خودم را اندازه بگیرم . پیشنهاد می کنم شما هم موج ان خود را اندازه بگیرید و در نظرخاهی همین پست اعلام کنید .
روش اندازه گیری :
اول یه چند روز نباید به دشویی بروید تا انتون جم بشود . بعد به دشویی بروید و ان خود را ناگهان رها کنید . چون شمردن تکه های انی که به بالا پرتاب می شوند کمی سخت است شما باید از دوستتان کمک بگیرید . بعد از شمردن تکه های ان ، عدد را روی یک تکه کاقذ یادداشت کنید و بعد بیاید در نظرخاهی اینجا بنویسید . من تکه های ان خودم را اندازه گرفتم و شیش تا شد . ها ها . برای شروع بد نبود :)

پسر اندیده
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت 12:41 |
 من یه دخترمخترم ... با یه مشت ان ... گناهه ؟

خوابیدن یادم رفته اصلا انگار دیوونه شدم نمی دانم  ولیباید این تجربه ها را بگذرونم ... این هم بخشی از زندگی است . این قرص های لعنتی هم مثل اینکه دیگر جواب نمی دهد بر پدر و برادر دکتره لعنت . اوضاع و احوال جامعه هم که منو دیوونه کرده ... آمارها نشون می ده 90 درصد از دخترمخترا حتی به ان خودشون هم تا حالا نگاه نکردند ... دیگه خود ریدن که هیچی .... فک نمی کنم منبعی تو زبان فارسی باشه که از ریدن دخترمخترا صحبتی کرده باشه ... ایرونه دیگه ...

 

اصلا بذارید از خودم شروع کنم من تا سال ها فک می کردم مشکل از من است که تا آخرین تکه انم رو نمی تونم برینم .. در سن 14 سالگی هیچ تصوری نسبت به ریدن نداشتم .... به خیالم یه عمل بیولوجیکی بود که برای همه دیر یا زود اتفاق می افته , حتی یه چیزی بگم شاید خنده دار باشه من تو اولین ریدن هام فک می کردم یه چیزی بهم اضافه میشه نه کم ... همیشه هم انگشت اتهام پارت انم به سمتم بود که : آشغال گه این مشکل از توئه وگرنه هر دختر مختر معمولی در وقت ریدن بد نمی رینه .... یعنی ظرف 10 دیقه راحت می تونه تا آخرین تکه انشو برینه ...مطمئنم که خیلی ها مثل من دچار این مشکل شدن اما روشون نشده بگن یاچه می دونم با بدن خودش بیگونه هستن و نمی فهمن چه خبره ( ما ایرونیا کی می خوایم دست از این تعارفات برداریم ؟)....اما حالا که من این چیزا رو فهمیدم بهشون میگم چرا و برای چه ؟ چرا ما دختر مخترا حق نداریم تا آخرین تکه انمون رو برینیم چرا هی پارت ان ما باید زر بزنه د بجنب دیگه ازگل منم می خوام برینم ... به چه حقی ؟ مگه ان اون از ان ما رنگین تره ؟ چرا وقتی به خودمون می رینیم باید به آرامش بعد از ان برسیم ولی وختی به یه گوریل اینجوری ؟

 

فک می کنم این چند تا نکته کمک کنه به ما

  1. به صورت بیولوجیکی ریدن دخترمخترا بیشتر از این کثافتا طول می کشه پس اگه ریدن اون تموم شد زر زد خاک تو سرت تو که هنوز داری می رینی بهش بگو( بدون خجالت و لاپوشونی ) چه اشکالی داره ؟ من ریدنم بیشتر طول میکشه
  2. دختر مخترا . حق خودتان را در ریدن همیشه بخواهید اما بعضی مواقع که واقعا حس ریدن  را ندارید خیلی راحت آن را بازگو کنید. همه خیلی خوب می‌دانیم آخر ریدن هایی که به آرامش  ختم نمی‌شوند چقدر ریدمونی  هستند اما من شخصا بعضی وقت‌ها حس و حال تمرکز برای ریدن را ندارم. به جای دروغ گفتن و ادای ریدن  را در آوردن بهتر نیست خیلی راحت بگویم این بار انم نمیاد آقا جون دست از سرم بردار ؟ باور کنید با این حرف بار سنگین ذهنی نریدن  و تلاشی که برای ریدن  می‌کنیم (که مثل یک کابوس همیشه همراه‌مان است) برداشته می‌شود
  3. ریدن رو دو قسمت کنید ... یکیش رو اختصاص بدهید به خود خرتون یکی هم برای گوریلا ....فقط  دو چیز مهم است. یکی اینکه آرامش داشته باشید و بدانید این حق شما است که برینید و خجالت نکشید، حتی اگر خیلی طول بکشد. مدام به خودتان نگویید زود باش کره خر  زود باش! مردم که ان تو نیستن معطل بشن  این  اثر عکس می‌گذارد و باعث می شود که ریدن شما حتی نتیجه معکوس داشته باشد و از لحاظ پزشکی به بیماریهای انینه ای مبتلا بشید  نکته دیگر این است که لزوما نباید در ذهن‌تان همان موقعیت ریدنی را که در آن قرار دارید مجسم کنید و با همان حال کنید  فانتزی‌های (چی هست ؟)  خودتان را داشته باشید! چشم‌هایتان را ببنید و به صحنه‌ها یا چیزهایی که بیشتر تحریکتان می‌کند  فکر کنید مثلا به یه کاسه ان پررنگ و مشتی یا به صحنه ریدن علی انینه روی ننه بزرگش عمه بتول ! گور بابای گوریل !  این اصلا خیانت نیست!
  4. متاسفام برای جامعه ایرونی که  الگو و مبنای آموزش اکثر آقایان  فیلم های ریدن اسهال پرستاست که سراسر اغراق و گزافه‌گویی هستند. پس هر مردی هم که از شما توقع ریدن  اسهال را داشت اول دست کنید یکی از چشم‌های‌ش را از کاسه در آورید  کثافت گه رو بعد یکی بزنید پشت‌ش تا برود چند تا مقاله آکادمیک بخواند تا بفهمید یک من شیر چقدر کره می‌دهد!
  5. و بدانید که در این راه تنها نیستید عنترای من ! من نه ان پزشکم نه دکتر متخصص بیماریهای ریدمونی (البته یه لیسانس الکترونیک و یه فوق MBA دارم اه هی خریت پشت خریت الانم دارم به سمت یه خریت دیگه میرم ) اما به اینا کار ندارم من فقط دارم حرف ان خودم رو می زنم ... ان بقیه ( منظورم این گوریلای گهه) به ما مربوط نیست

 

پ . ن1: فردا با کاظم ان حروم کن  قرار دارم ... دلم می خواد بدونه من مثل این دختر مخترای ندید بدید نیستم تا چشم به یه ان بیفته برینم به خودم دوست  دارم  دانه دانه تکه های انشو ببوسم. یا غرق شوم در رنگ انش و با سر انگشتانم خیلی آرام و نرم پوست انشو  نوازش کنم و بپرستمش. تمام انمو بریزم به پاش برای همان چند ساعت

 

پ . ن 2 : احیانا کسی این دو رو بر مظنه بازار دستش است که قیمت یک بار ریدن یک پسر چقدر است؟ می‌خواهم بدانم چقدر باید مایه خرج کنم تا یک پسر برای یک شب حتی به دروغ و برای پول هم که شده برینه روم ؟

 

 خدیجه انگلک 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 13:43 |
 تکه پاره های پراکنده ان این روزهای من
این ممالک اجانبه هم اجب دشویی هایی دارند . آدم می نشیند و هی می خاهد بریند . از جناب ابوی پرسیده بودیم برای چه باید برویم اندونزی . ایشان جواب دادند برای اینکه پولداریم . به هر حال تا به این جا که چیز خاسی در مردمان این کشور ندیده ایم جز دشویی های خوش دستشان . اما مگر چند دفه در روز می شود رید ؟ فردا آماده می شویم برویم انستان مرکزی شهر که می گویند جای ریدمانی است . چه کنیم پولداریم دیگر . . . راستی احالی اینجا به شهر خودشان می گویند ان ان ان an an an . جالب است .



یک جام ان نوشیدیم . آیا ان بود ؟ یا من گه بودم ؟ تلق تلق ان ان . . . چه فضایی دارد این ان و این جام روی میز که هی این ور آن ور می شود . . . یک لحزه می بینی ریدی به سر خودت و کیف می کنی . لحزه ی بعدی از منگی در می آیی و می بینی هنوز همان جام ان در دستت است و نسفش مانده و نریدی رو خودت. چه لزتی دارد این نیمه ان ها . . . نیمه ان های اسحالی .



گوسفند من را می بیند . می ریند روی من . من هم دراز می کشم و می گویم ریدم ریدی رید و ریدن را صرف می کنیم . چه سوسول می نویسم من .



ضمنن هزار ان صدم هم منتشر شد . با موضوعی متفاوت : "ان، من". برای بخش آهنگ چون آهنگ نداشتیم ( آخه الاغا کله خاننده های ان پرست ده تا هم نیستن ) خودم یه زر زرایی کردم توی استودیوی شخسیه جنابه ابوی . داستانم نداشتیم به جاش عکس ان کبیره اون ته ( اون صفه ی آخر )
صفه ی اول این شماره رو به علی انینه اختصار دادیم که فک کنم کسی نباشه که نشناستش . این مهربانا هم با ریدن خودشون تو این شماره کمکون دادن : ( همینایی که این پایین می نویسم )
امیر ان شیوا - سولو ان انموسیس مهربان – سر هرمس انتر – سرزمین ریدنی و سایر انینه های مهربانی که با ان خودشون چه پرنگ په کمرنگ تونستن یه پاتوغه روشنفکری سوسولی راه بندازن برای همه ی انایی که فکر می کنن تو این جامه دیگه دارن خفه می شن نفسشون در نمیاد که زر بزنن و یه چیزایی شبیه همین گه کاریایی که خودتون می دونین ( واسه رجیم منزورمه )
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت 22:36 |
 
اول از همه بگم اینجا یه دفتر شخسیه که توش هرفای دلمو می زنم ممکنه یه روز از انم بنویسم یه روز از نمی دونم چی ولی اینجا دیگه یه جاس که خود سانسوری هم داره ولی نغابایی که تو جامه هست اینجا نیست . باور کنین خسته شدم از این همه نغاب از این همه دو رویی و ریا که توی جامه جاریه .
امید وارم نزر یادت نره ان توله های نازنین
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت 11:14 |