تبليغاتX
ان نوشت

بزرگی هر کس به ریدن اوست و ریدن هر کس به اندازه ان اوست . ان برنار شا

 

وقتی از ان هرف میزنیم چه کسی دارد میریند ؟

یا وبلاگستون و انترانی که می خواستند برینند ..بی شوخی هستم

بیایید بی مقدمه باشیم . هتمن گزارتان به وبلاگایی که چیزای بیتربیتی مینویسن افتاده است .اهتمالن تا آنجا که رفته ایم بیکار ننشسته ایم و چیزهایی که توی آن بوده را خوانده ایم . ( عکس و خاتره و پاسور و فیلم )

بلشخسه متقدم صنتعت ریدن صنعتی به شدت گوریل سالار ، گوریل محور و تولید شده از ترف گوریلان برای گوریلان است . ( نه اینکه انتران نمیتوانند از ریدن لزت ببرند . اما به بابر من مخاتب اسلی ریدن گوریلان هستند )

در راستای این بحص ( بیشوخی این یه متلب جدیه که دارم مینویسم ) اینجا منزورم به تور اخس ( چی هست ) روایت از ریدن در قالب داستان و خاتره و فیلم و عکس و پاسور است . قیرز این در همین وبلاگستون بحصهای روشنفکری و پر و پیمان و چیزهای مرتبت بسیاری در مورد ریدن وجود داشته است . اما سعال روشنفکری این است : انترانی که " پارت ان‌" این ریدنها هستند در این روایت / اکولوجی چه جایگاهی دارند ؟

بنابراین فکر می کنم که همه موافق باشید که یک انتر باید حق داشته باشد از ریدن خود روایت کند چرا نکند؟ که می کند

2. فک می کنم این خیلی خنده دار باشه که شما بیای مثلا به من بگی کسافت گه این همه موضوع حالا حتما ریدن انتر؟ برو بابا دلت خوشه ..جسارتن عرض می کنم که که خیلی محترمانه ان نخور لطفا !! اولن که اگه اسم این وبلاگ رو تو گوگل بزنید که بگید مثلا این چه وبلاگیه بهتون جواب می ده:ye anparaste vaghe I ke nemikhad gurili be jash berine   هیچ جا ننوشته که این جا مکانی است برای اینکه شما بیای برینی..من یه جا برای خودم ردیف کردم که بیام توش از ریدن انترا بنویس حالا تو میای زر...چه دل خجسته ای داری تو – سلام انتر نمی شوی به این جستو خیز و  ادامه انکاری

دوما من نمی فهمم چی از ریدن مهمتره که تو میای زر می زنی..نه بی شوخی هستم ..اگه من بیام اینجا از قیمت بلیط دوسفره مترو و چه می دونم – اونش مهم نیست- ینویسم همه میان میگن به به به به به – سلام آقای مدیری خیلی انی- بعد یه میمون پرستی ( ببخشید اصلا تو مود احترام نیستم) گه کاری رو ول کن بیا رفسنجانی بچسب...برو بابا ..من خودم تشخیص می دم چی بنویسم چی ننویسم ..ریدم بهت

عزیز من آخه چی از این مهم‌تر که درصد بسیار عظیمی از انتران ما در سکوت از زندگی ریدمونیشون  زجر می‌کشند یا لذت نمی‌برند و حتا نمی‌دونند که حالت دیگه‌ای هم متصوره؟! بابا به خدا این فاجعه‌ایه که ابعادش رو بعدا توی آمار 54 درصدی طلاق‌های به علت نارضایتی از ان یکدیگر  می‌بینید. آمارها نشون می ده که حداقل از هر 3 انتر ایرونی 2تاش فرق ان رو با گه نمی دونه ...خاک تو سرت ایرونی ...برین به خودت

ترو انبوک از الکی نیاید بگید به به به به – قبلا سلام کردم دوباره هم لازمه ؟- چه جامعه خوبی داریم الان پسر 10 ساله میره تو خیابون میرینه تو خیابون می آید خونه از رنگ انش حرف می زنه ....یعنی اصلا فک نکن الا اینا تابوتن..گذشت اون زمونی که هیچکی نمی دونست ان چه رنگیه ..الان بی شوخی من مثلا خودم یادم میاد که با آقای صاب کار خودم  وقتی 12 ساعت مانده به قرار ریدن و 90٪ کارها باقی بود برای خودم قشنگ نشستم جلوی آینه شروع کردم لایه لایه ان تقویتی رو صورتم پخش کردم بعد یه فنجون انداغ زدم بعدشم نشستم ناخونم لاک زدم خیلی هم خوشگل شد بی شوخی ...-گفته بودم که یک کودک شیطون هم تو درونم دارم احتمالا کار همون بوده  سلام کودک درون-

خلاصه داشتم می گفتم من چرا تونستم این گهو بخورم چون که روایت خودمو از ریدن قبلا اینجا نوشتم و راحتم دیگه هیچ غمی به دلم راه نمی دم حالا دیگه مثلا همه می دونن که ادامه انکاری

 

3. یه کلمه هم درباره ریدن به صورت مستعار بنویسم که خیلی ها به من گفتم خیلی ان تشریف داری ان خانوم. به قدرتی خدا الان به درجه ای از فهم و شعور روشنفکری رسیدم که اگر یکی بیاد بهم بگه بقال یا آشپز یا قصاب- اونش مهم نیست- هیچ ناراحت نمی شم درسته من به صورت مستعار می نویسم کسی رنگ انمو نمی بینه اما امروز همه دنیا مجازی شده ...رئیس گوگل بارها گفته که امروز در دنیا سه مهارتو نداشته باشی بیشوخی بی سوادی یکی زبان خارجه دوم کار با اینترنت و فضای مجاز...و من هم به فضای مجاز پناه برده ام اما این به معنای آن نیست که کسی اذیتم نکنه ...کجای کاری عمو..انقدر در فضای مجازی توهین ها و حرفهای زشت بارم شده که می تونم با فضای واقع که گوجه فرنگی(گرون نشده بود اون موقع هنوز البته) و تخم مرغ تو سرم می زدن بهتر بود پس شما خیال نکن که مستعار ریدن خیلی راحته ..خیلی سخته بیشوخی 

فک می کنم یه مقدار بحص از نظر ذهنی برای شما دیر مغز باشه حالا اگه یه خاطره خوب و خوشگل از مامانم  این وسط تعریف کنم هم یه مقدار فضای نوشته م تغییر کنه(تنفس ازیز؟) هم به زری که می خوام بزنم بیشتر کمک کنم و هم لبخندی بر لبان شما بیاورم-سلام مجری های اهمق صداوسیما که ما مجبوریم هر روز تحملتان کنیم –

آقا یک روز به همراه مادرم و پدرم و حالا هر خر دیگه ای – اونش مهم نیست- مشغول رفتن به دبی شهر ان و قیام-به کی سلام کنم- بودیم. در راه سوار هواپیما شدیم و در قسمتی که هر کسی نمی تواند آنجا وارد شود بودیم ..آقا این بغل دستی مامان ما یک آقای حزبلایی بود و همراه با خانمش. همون اول یه جوری به مامان من نگاه کرد که فهمیدم آشنا در اومدیم بعدش به مامانم گفت یعنی شما کی می تونی باشی من یه جا شما رو دیدم اما یادم نمیاد بعد مامانم هم گفت منم تو رو یادم میاد اما نمی دونم کی هستی گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه از فضای ایران خارج شدیم و بعد ما هم مثل بقیه که از حکومت آخوندیسم جسته بودیم و احساس راحتی می کردیم شروع کردیم در همان هواپیما به ریدن....مامانه شروع کرده بود به حسابی ریدن...بعد این آقاهه که ان رو دید یهو گفت کم کم دارم شما رو می شناسم ...چقدر انتون آشناست..بعد می دونی مامانم چی گفت به انبوک اگه دروغ بگم گفت حالا اگه اسهال برینم دیگه حتما می شناسی

پی نوشت1: حالا اینا رو ول کن دیروز با یاروئه و آقا ازگله و خانومی هیجان انگیز و آسفه ان درمون و آقای قهوه ای گه به لب دور هم جمع شده بودمی به دری وری گفتن خوش بودیم و شاد شب آخری که من می خواستم برم شمال نقاشی بخونم که البته همشو بلدم و راحت کلی هم شادم بعد یهو مردکین آلبرت از طاق افتاد پایین و اونم که می شناسین خیلی آدم ان به گوریه ..شروع کرد مسقره کردن هفت پشت هممون بعد یهویی عمو مردک رو کرد به من گفت آشغال ام پی فور جانتو حداقل می آوردی یه داریوشی بذاریم خوش باشیم آقا مگه میشد ما رو از رو زمین جمع کرد...داریوش ؟ ما و داریوش؟

پی نوشت 2 : من تا اطلاع ثانوی آقا کسافته رو می رینم ..لطفا کسی مزاحم نشه

|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 0:51 |
 
این وبلاگ توسط گروه نزام بویز هک شد .
زنده باد اسحال


مرگ بر منحرفان انپرست و جنوبشری



پرهام اسحالچی و آرشام ان به آب


 
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت 22:46 |
 
1
اولش یک چیز بی‌ ربط بگوییم و برینیم به خودمان. نشسته بودیم در منزل خانم و آقای کسافتی. دست ‌مان لگنی بود محتوی مقادیری اسهال. جناب انتوله آمدند کنارمان. اشارت فرمودند به لگن ما که: انبابا این چیه؟ فرمودیم – در کمال کسافت کاری و گه صفتی - : اسهاله پسرم. جناب انتوله با همان لهجه‌ی گه به گور شده شان زر زدند که: اسهال مث ان به آبه ! و رفتند به گه کاری .
بعد در همین راستا ، دو سه ‌روز قبل ، غروب که به خانه آمدیم، از ایشان پرسیدیم: انترم امروز کی ریدی؟
خیلی جدی زر زدند: ان به نیم! گاس هم که انینگی در خانواده ی ما ارسی و جنتیکی باشد . . .

2
سر انمس انمارای بزرگ ول‌کن این بازی‌های گه به سگ شما نیست. اما داشتیم فکر می‌ کردیم که یک بازی جدید از خودمان زر بزنیم . یک عیده به انمان رسید که هالا که هر ان به راهی می نشیند و انلاگ ها را دسته بندی می کند مگر ما از آن ها کمتر انیم . . .
به خسوس که یکی از این دوستان ان چایی ما را به عنوان سر دسته ی یکی از گروه های کسافت مئرفی کرده و تسدیق می کنید که وقتی کسی از سر انمس انمارای بزرگ تعریف کند ؛ هر قدر هم که عامی باشد یا قزاوتش فله ای و انکپک و به قصد ان بوسی از ما باشد با ان باید به استقبالش رفت . . .
بازی مثلن این باشد که هرکس بردارد پنج تا انلاگ را انتخاب کند و نویسنده ی هر کدامشان را درون دسشویی و در حال ریدن توسیف کند .گاس که این‌جوری:

یک- خانم انگلک

در دشویی خانه شان در انترانیه نشسته اند و منتزرند که پارتنرشان بیاید و بریند به شان . پارتنرشان نمی آید و معلوم می شود که با یک انینه ی دیگر از نزاماباد فرار کرده است و رفته است . . . انگلک هم در انلاگش می نویسد که این بار دست به انسوزی خاهد زد . . .

دو- آقای میرزا انوفسکی

در دسشویی قطار نشسته اند ؛بر گزار مردمان می نگرند و می رینند و می اندیشند... گاس هم که در انتهای تفکراتشان به این نتیجه برسند که ریدنشان در واقه تولید مسل است .

3
اعتراف می کنیم و شما هم باور کنید که گاهی همان سی ثانیه‌ی پشت چراق غرمز را هم حیف‌مان می‌آید چیزی نرینیم ارواح ان مان. می رینیم به خومان هسابی. چه ‌قدر ملت پشت سر فحش‌مان دادند هالا بماند ما هم به انمان نبود که نبود. بس که گه ایم ما دیگر . . .

4-
جره غازی بُدُم ریدُم به دیفال ....

این دوست عزیزمان محسن خان انجو هم بلاخره از سدقه ی سر دوستی با سر انمس انمارای کبیر انلاگ نویس شد.
از کرامات سر انمس انمارای بزرگ یکی هم این است که می رینیم به چهار گوشه ی دنیای هنر. . .

5-
گاس که از کرامات همان لگن اسهالی باشد که آن اول زکرش رفت که ما این قدر زر می زنیم تبق مئمول . این یکی را هم بگوییم و برینیم به خودمان. این فیلم جدید ان ریکو انگوهفسکی را دیده اید ؟ یک جایش هست که ان به تن آدم سیخ می کند. آن جایش را می گوییم که آن خانم ان بلند ( اون زنه که لباس ان نما تنشه ) شروع می کند به ریدن روی هنرپیشه ی مرد و ناگهان باران شروع به باریدن می کند و ان و آب که قاطی می شود دیگر نمی فهمیم که آن خانم ،یک اسهال پرست منهرف است یا آب باران به انش پاشیده....
گاس هم که از جلوه های ویجه باشد یا هر چیز دیگر که مغز ان خشکه ی ما به آن قد نمی دهد .


سر انمس انمارا

***

توزیه برای بیشعورها :اسهال پرستان فرقه ای منحرف و مرتد از ان پرستان اند که در انترانیه سکونت دارند و با نزاماباد که مرکز انپرستان است در تظادی نمادین ( از لهاز فغر و قنا )،، خشک و تر  می رینند .
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:24 |
 

2t. tileh

and " ridan" starts
In praise of brownies inside

I see, said the blind man
Then he started to release An
Jesus must have been a good man
For creating so many An
I do declare there is some art
In making a colorful fart
You ever noticed that “heart” rhymes with “fart”?
Then what is fart?
If you’d be somehow fair,
You see
Fart is no more than An-flavored air…
so
Let me alone with my brown world
coz
I do worship that material
Which simply pass
Through a human ‘being’s a[x.x]

از همین جا هم به همه ی انتوله های ازیز و کسافت الام می کنم که هر کس از این نوشته سوع استفاده و به سته تیله خانم زر بزند گه خورده کسافت بی شرف و خودم به شخسه میرینم به ش . . . گتسون

همه باید بیان اینجا و زر بزنن که شعر های انگلستانیش خوبه و من خودم هنوز خاترش رو می خام بیشوخی حمید
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 1:43 |
 An-tikkeh
An-tikkeh : A very littel piss of An wich iz bilivd to have a very good taste and smel


کوییز ( ریدن یا نریدن . مسعله ان است )

آقای ان نفس و خانوم ان به لب با هم در یک دشویی زندگی میکنند .
آقای ان نفس در نزاماباد و در خانواده ای بسیار متدین و ان باور یه دنیا آمده و انتولگی سختی را پشت سر گذاشته است . . .
خانوم ان به لب در انترانیه و در خانواده ای اسحال پرست به دنیا آمده و در ان و نعمت بزرگ شده و کودک انپرورده ی بابا ننه اش بوده ( کسافت گه )
این دو زوج انبخت روزگار با هم در یکی از دشویی های عمومی آشنا شدند و ابتدا در خفا به هم ریدند( کسافتای بی شرف ) ولی سپس با هم اروسی شدن ( ریدم بهشون )

***
با در نزر گرفتن واقیت های بالا و اینکه الان هر وقت این دو تا کسافت با هم میرن پارک مارک و تجریش و بالاشر ، خانوم ان به لب پول کک و نوشابه را حساب میکند ، توزیه دهید کدام یک از آن ها انتر را دم هجله کشته است
( استلاحن ) و کدام یک در واقعه به اون یکی کسافت ریده است

بیس پن صدم نمره
برگرفته از انمپیاد های ریدمون انجزیره

- - - - - -

هر وقت کسی توی خیابون بهم میریند دچار این پرسش مهم میشم که آیا باید من هم بهش برینم یا نه . . . معمولن انتر هایی که توی خیابان به آدم میرینند انشان خالص مالس نیست و تویش دانه ی لپه و پوس گوجه و هسته ی هندونه یافت میشود که ان آدم را به هم میزند . . . بنا بر این کسی که به شما میریند خودش شایسته ی ریدن نیست ( گه بی شرف ) اما من همیشه به این فکر میکنم که شاید یک روز یک کسی که انش به تنش بیرزد توی خیابان بریند به من ولی من به خاتر همین پیش زمینه ی کسافتی که دارم هواسم نباشد و نرینم بهش و بعد هم ان از ان گزشته باشد . . . برای همین این روز ها وقتی کسی توی خیابان میریند به من ، دیگه امونش نمیدهم و انم را تلف نمی کنم من هم میرم به ترفش و می رینم بهش کسافتو .

( هیچ کس از ریدن در امان نیست حتا بزرگترین نابقه ی نزریه پردازان انولوجی . . . ریدم به همتون اگه تداد نزرهای این پست از 30 تا کمتر بشه . زر بزنین انتوله های ازیز و کسافت )
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 5:34 |
 ریدمون تلفنی

شدیدن پارت انم را میخاستم . . . میخاستم برینم بهش و رنگ انش را ببینم. و نبود. دور بود خاک تو سره گه . تلفن کردم . بهش گفتم ازگل میخام برینم بهت و آخه بی بفا رنگ انتو به ما بگو از پشته تلفن . . . پر از هیجان بودم و پر از ریدن . فک کنم از صدام هم تابلو بود . کمی که گزشت ، هرفهامان تبدیل شد به ریدن از راه دور و اتفاقن چه خوب بود .

 

زمانی دیگر : دلم برای انش تنگ شده بود . تلفن کردم . زر زدیم و گه خوردیم و خوش بودیم الکی . گفت چه خوب بود الان پیش هم بودیم . انش گنده و تازه جلوی چشمانم آمد . . . تسویر اینکه اگر انش اینجا بود باهاش چی کار می کردم یا چه کارهایی می کردم . و دیدم چقد دلم هوای انش را کرده است ، و باز ان بازی نسبتن مفصل . انم که تمام شد ( شدیم ؟) باز زر زدیم . . . گفت چقد دلش میخاهد به بهناز ان مژه بریند و منم گفتم بهتره زودتر این کارو بکند . خیلی به هم نزدیک بودیم ، درست عینهو ریدنه واقعیمان تو سورته همدیگه .

 

ریدمون تلفنی می تواند بسیار لزت بخش باشد برای آنهایی که ان هم را دوست دارند و رویشان نمیشود بگویند یا هتی می تواند انتخاب کسانی باشد که می توانند به هم برینند ولی این توری بیشتر لزت می برند .با اینکه شاید این شکلی خیلی سخت بشه فهمید انه پارت انمون تموم شده یا نه ، یا شاید همه چیزو نشه فهمید اما خوب است . اون جوری که من میدونم ، برای پارت ان هایی که تا حالا چندین و چند میلیون بار به هم ریده اند و ویجگی های ان هم را می شناسند سخت و زایه نیست . چه بسا که خوب هم است . وقتی از گه هایی که میخاستید با هم بخورید و نشده . شاید هتی ریدمون تلفنی به بهتر شناختن ان ترفه مقابلمان هم یاری برساند  و فانتزی ( چی هست) های بهتر و جالبتری به دست بیاورد . آره آقا جون به اینکه شاید هر دوشون دارن ادا در میارن هم فکر کرده ام . ادا در میارن که ادا در میارن انگار ما مسعول ادا دراوردن این ان و گها هم هستیم . ریدم بهتون .

 

نشسته ام روی کاسه ی دشویی قرق در ان و گه . . . با چشمانی نیمه باز به آفتابه ی قرمز گوشه ی دشویی خیره شده ام و به زر زدنهایمان فکر می کنم . . . گوشی تلفن کنار دستم است ( آره تلفنمون بی سیمه اینم واسه ان و گهایی که منتزرن سوتی بگیرن از ما ) منتزرم زنگ بزنه تا بهش بگم ازگل چرا انقد دیر زنگ زدی کسافت گه ؟ و تشکر کنم از لزتی که ساعتی پیش برده ام ( به راستی آیا برده ایم ؟‌)  وقتی گوشی رو گزاشت دیگه اصن تو همون دشویی خوابم برده بود . . . و گفت جیک سانیه دیگه زنگ می زنه که زر بزنیم دوباره .

انتر بودن

 

|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 1:2 |
 عنوانی ندارد جز غم و اندوه

 

 

اولین ان را چه کسی پرتاب خاهد کرد ؟ وقتی که انها به سورتت می خورد و هتا نمیتوانی دستتو یه دقه بیاری جلو سورتت که چیزیت نشه چه اهساسی خاهی داشت ؟ ( چون موقه ی انسار کردن دستو می بندن ) . . . آیا آن کسی که ان را پرتاب می کند بی گناه است ؟ چه کسی می تواند بگوید؟ آیا آن قازی که پشت میز نشسته و به همین راهتی می تواند حکم ادام یه ان سان را الام کند آیا می داند که چه کسی بی گناه است و چه کسی با گناه؟

پری ان چهره ! میدانم دفن شدن زیر خروارها خروارها ان چقد سخت است و درد دارد و هتا امکان خفه شدن هم دارد . اما بدان که در این رجیم قیمت جان ان سان چقد کمرنگ است.

 

برای نجاته پری ان چهره پسون فردا در اینجا توقف می کنیم :

زندان نزاماباد ، بالاتر از روبروی سینما شاهد ، نرسیده به سر طاووسی

(بچه مچه ور ندارین بیارین با خودتون )

|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 1:6 |
 برای گتسون ....یا جمهوری اسلامی ؟ چرا با همه اقشار

نمی دونم چی بگم یا اصلا می تونم چیزی بگم جز بغض ... این بغض لعنتی که گوشه چشامو گرفته و ول نمی کنه چن روزه ... دارم دیوونه می شم ... یه هفته است ریدنم نامنظم شده ... دیروز که رفته بودم دشویی دیگه وحشت کردم یه لکه اسهالی تو انم پیدا شده بود ... چه می گویم من ... ان من مهم است یا .....

حتما خودتون می دونین چی شده و دیگه نیازی ندارید که من برینم ( به خاطر ریجیم و فیلتر می گم )یکی هست که الان گوشه هلفدونیه یکی که همه می شناسیمش با خون و گوشت و پوستمون انشو لمس کردیم .... برای چی ؟ میگن جرم کرده آقایون میگن گناه کرده میگن ریده تو مملکت ولی همه می دونیم که اینا چه معنی و مفهم خاصی می ده ... یعنی قبول نداره حالا که یکی پسرش برای مردم مترو زده اون تصمیم بگیره که مترو تا ساعت ۱۱ بازه باشه یا در مترو رو ساعت ۱۲ ببندن کاری به اونش ندارم یا نمی تونه ببینه که تو سال کوروش ( ریدم به هر کی نمی دونه امسال سال کوروشه ) یکی بیاد بگه با دانشجوها اونطوری .... یعنی نمی تونه ببینه تو مملکتی که زیرمون دارای طلای سیاه عبورومرور می کنه سفره مردم خالی از یه تیکه ان خشک باشه ....

ازتون چیزی نمی خوام اما به یاد این گه کاریایی اون شبا به یاد همه ریدنا بیاین سر قرار آشقالا

قرار : ۱۴ انداد نزاماباد جنوبی بالای ایستگاه وحیدیه پایین تر از سینما شاهد

پی نوشت ۱ : .... یادم میاد یه شب بعد از ساعت 2 همون شبی که حکومت نظامی ان پرستا بود بعد که تموم شد رو کرد بهم و گفت همید خر جدی جدی دارم می رینم به خودم از نفس افتادم .... یعنی محبت و مرامش اینقدر بود

پی نوشت ۲: جمهوری اسلامی اينبار دست به تحريک اشرار زد.سوالی که من در ذهن دارم اين است که چرا جمهوری
اسلامی به يکباره با تمامی اقشار جامعه برخورد کرده؟
 شايد با اين جواب پاسخ داده شود که جمهوری اسلامی شايد به اين نتيجه رسيده که با فشار آوردن و پرس کردن همزمان مردم در جامعه می تواند از توان آنها بکاهد و شايد در مقطع کنونی که کشور در يک بحران کلی چه از لحاظ سياسی(بحث انرژی هسته ای و گزارش البرادعی مهربان ) چه از لحاظ اجتماعی (در صد بالایان بریده تو جامعه ) چه از لحاظ فرهنگی (هجمه ی فيلمهای ضد ايرانی در خارج و همچنين وضع بدآزادی بيان در داخل) و چه از لحاظ سياست داخلی (نا آرامی های انکده های مختلف سطح شهر ) به سر می برد بتواند با اين نوع برخورد تند با مردم پيش دستی کرده و آنها را برای تابستانی بدون دردسر آماده کند.ولی پرسش من در اين است که آيا اينهمه خشونت برای يک جامعه کارساز است و مردم يک جامعه را آرام نگه می دارد يا که آنهارا ناراضی تر از آنچه که هستند می کند؟البته یه عده میگن : به این خاطر با همه اقشار دست به مبارزه زده که می خواسته بنزین رو گرون کنه واگر به فکر مردم افتاد که شلوغ بکنن دیگه با دیدن این مناظر نتونن ایناسیاست این عوظیا توی این مملکت که به اصطلاح اسلامیه هر وقتبخوان یه بلایی سر این مردم بیارن قبلش یه زهر چشم می گیرن

|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 0:48 |
 اپیدمی اسحالی یا دخترمختر رویاهای من
دیفال نویس مُستراه: تفاهم و ریدن دو واجه ی مترادفند. ان همه ی دختر مختر ها مثل هم است بنابراین به ریدن هرکدامشان که نگاه کنی به دیگری خیانط نکرده ای.
ان گه سارتر.


امروز خانوم گهناز آمده بود خانه ی ما ان دیدنی. می دانید که از این رسم های کسافت و ان پس گرایانه هیچ خوشم نمیاید اما خانوم گ را به خاطر ان قلیزی که دارد ؛) هر جور شده تهمل می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! راستی این خانوم گ را که میشناسید؟ نمی شناسید؟ به انم که نمی شناسید!!!!!!! یک وقت فکر نکنید که هالا اسهالگیم گند فقت مردم را از روی انشان قذاوت می کند. نه!!!!! خانوم گ علاوه بر ان قلیزش از مدافعان سرسخت هقوق انان هست و مسل من انمینیست نیز هست. طبغ مئمول به خانه ی ما آمد و راجب به مصایل مهم زر زدیم. اول از همه به او گله کردم که این ترح بازوبند گه آلود را که خودم پیشنهادش را داده بودم مورد استغبال قرار نگرفته و هسابی ریده شده است به حالم. گفت اسحالگیم جان خودت را ناراهت نکن مگر چند درصد این مردم کتاب میخوانند یا مسل من و تو به انواره یا انترنت دسرسی دارند؟
من هم همین را گفتم!!!! واقعا چه می شود کرد؟ چند درصد از مردم ایران مشغله ی ذهنی شان این روزها خبر ان سار شدن قریب الوقوع آنهایی ست که همین روزها برای عبرت سایرین به زیر ان می روند؟ چند درصد از ما خبر ان سار اخیر را شنیدیم و چین بر ان مان افتاد؟ جامعه ایران اسحالی است... آنقدر اسحالی است که اخبار ان سوزی ها و تصاویر مرتبط با آن صرفا وسیله ای می شود که هیجان را به زندگی های یکنواختمان بیاورد... غم انگیز است که بوی ان چنان همه جا را فرا گرفته که دیگر بوی اسحال را نمیشنویم...هر جا که میروی صحبت از سهمیه بندی ان و کارت ان است...در این هیاهو بر سر افزایش احتمالی قیمت ان چه اهمیتی دارد که گه آدمی چقدر ارزان شده است؟ من از مردم کوچه و خیابان زر میزنم... آقا و خانوم روشن ان و انفکر! روی زرزر من، من وبلاگرین انفکر با شما نیست...حرف من با آنهاییست که شاید هیچگاه این سطور را اصن نخونن ( کسافتای گه) ...کسانی که حغوق ان برایشان چیزی مترادف با حغوقی ست که ماه به ماه از بانک و یا کارفرمایشان میگیرند...روی سخن من با آنهاییست که شاید از فرط جحل فرغ بین ان و گه را هم ندانند!!!!!!!!!!!!!!!! مردم ساده ان دیش و اهساساتی من ( ایرونیا به طور خاس) ...این ساحبین قدرت هستند که در طول تاریخ مشخص میکنند ان چیست و گه کدام است...
بعد هم خانوم گ گفت که این ها را بیخیال اسحالگیم جان بیا برینیم به خودمان . رفتیم توی دسشویی و شروع کردیم به ریدن. وای نمیدانید چه انی دارد این خانوم گهناز!!!!!!!! میدانید به نزر من ان دختر مخترها از همه چیض شان محم تر اصت. باور کنید اسلن تحمل انی را که به رنگ گلابی باشد ندارم!!!!!! من توی ان شناسی خیلی متخسسم و میتوانم روش اندازه گیری کیفیت ان را به شما دختر مخترها یاد بدهم. نمیخواهم زیاد وارد جزئیات شوم اما دخترمختر نباید اسحال داشته باشد...انش هم باید تراشیده و مناسب باشد...باور کنید رنگ ان خیلی مهم است....یک تست وجود دارد که عیار انتان دستتان بیاید... برای این کار اولش میروید و جلوی یک آیینه میرینید البطه میتوانید از دوصتانتان هم کمک بگیرید. اگر انتان غهوه ای سیر بود که شما عیده عال هستید .اگر زرد بود هم بد نیستید. اما اگر رنگ انتان همرنگ گلابی مطمایل به غرمز بود آن وغت شما حتمن باید به کلاس های انروبیک بروید.این تست را خودم شخصا بر روی تعدادی از دوست هایم که رابطه شان با من صمیمانه تر بود انجام داده ام و جواب گرفته ام...!باور کنید مو لای درزش نمی رود...! راستی این دوست من انهیل ( انقک) باشگاه انروبیک دارد. میتوانید بروید پیش او برینید.
آخر این هفته هم میخاهیم با همین انقک و گهناز و گه گیسو و بغیه برویم به غلعه عنتر خان .متمعنم خوش میگذرد. ریدم به شما بدبخط ها که نمی دانید غلعه عنتر خان چه جایی است.

نوشته شده توثط اسحالگیم گند
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در یکشنبه سی و یکم تیر 1386 ساعت 0:47 |
 یاداشتای یه انینه ی گه
نویسنده : رامین ان سنگر ( an sangar, ramin)
مترجم : ممد ان بندری
ناشر : نشر ان نگار
هشصد صفه، سه هزار و پونصد تومن

اولین چیزی که بعد از تموم شدن کتاب تو زهن خودتون می گید اینه : رید تو حالم . . . من که تا چند روز شایدم تا چند ماه بعد از خوندن این کتاب هر وقت می رفتم برینم یه چیزی میومد تو زهنم که شاید ریدن من اونجوری که تو زهنه خودم میاد نیست . حالا راستش حوسله ندارم توزیه بدم منزورم چیه خودتون بفهمید . و تازه فهمیدم که برای نجاته ان پرستی چه راه زیادی اومدیم و چه کسایی در این راه در چه وضیت هایی بودن. بعضی سهنه های کتاب ان رو تو بدن آدم خشک می کنه . خودتون بخونید متوجح می شید .
***
تمام کتاب از زبون یه انینه حکایت می شه که از بچگیش بوده و همه چیز رو تا بزرگ شدنش می گه. ماجرای زندان رفتنش ، این که مدتی می ره توی دار و دسته ی اسحال پرستا، حتا از این می گه که یه مدت به ان شک کرده بوده . همین رک بودن انینه ای که کتابو می گه به نزره من بهترین دلیلیه که بخونیدش . حتا از ان خونه های تیمی می گه که با دختر مخترا توش زندگی می کردن ولی حق نداشتن به ان همدیگه نگاه کنن :
" مدت ها در ان خانه های تیمی زندگی می کردیم . همه ی هدفمان این بود که اسحال پرست ها را نابود کنیم و به هیچ چیز دیگری فکر نمی کردیم . در یک ان خانه حتا دختر مختر هم بود در کنار بقیه و ما به خاتره هدف بزرگترمان یعنی نابودی اسحال پرستها، زهنمان را به سمت دختر مختر ها نمی رفتیم و حاظرم ان بخورم که در تمام مدت ، حتا به ان یک دختر مختر هم نگاه نکردم."
[صفه ی شیشصد و خورده ای]
***
البته بیشترین چیزی که کتاب رو خوشم اومد شاید ترجمه ی خیلی ریدمون ممد ان بندری باشه . به نزرم بهترین مترجم تو تمامه دنیاست . (نزره شخسی ) توی بزی از صفه ها حتا رنگ ان ترف رو هم توی چشتون می تونید ببینید . راستی . . . الان چه سالیه ؟ منم درست نمی دونم ولی این کتاب چند سال پیش چاپ شده ولی هنوز توی بزی جاها هست ینی چاپ اولشم تموم نشده . متعسفم برای ان پرستای ما که میانگین کتاب خوندنشون توی جهان یک سانیه توی ساله اون وقت منه گه هر روز روزی هشصد صفه کتاب می خونم .
***
[هشتم انداد، 54:67]
|+| نوشته شده توسط گتسونهمید در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 1:24 |